X
تبلیغات
قــــافـــلـــه پـــرســـتـــوهـــا

**در قافله ی عشق اسيران بلائيم *** آزرده ترين عاشق دلسوخته مائيم**

 
 
...
|

پست ثابت
امام خميني(ره): هيچ‌کس حقي به اندازه شهدا بر بشريت ندارد.



"با ارسال یک  پیامک بدون متن به شماره 30002526

 وصیتی از شهدا دریافت کنید"

نویسنده : میم گمنام
تاریخ : دوشنبه 18 دی1391
زمان : 12:15
شهید مرتضی آوینی
|


نویسنده : میم گمنام
تاریخ : سه شنبه 3 اردیبهشت1392
زمان : 19:40
صدام بزن جای دیروزی!
|

خمپاره خورده بود تدارکات، و تدارکاتچی بیچاره هم نقش زمین...

بچه ها هم مثل مغولها حمله کردند به خوراکیها و هر کس هر چی تونست

خورد یا برد.

از فردا شعار میدادن:

جنگ جنگ تا پیروزی... صدام بزن جای دیروزی!

شادی روح شهدای پشتیبانی و تدارکات صلوات


تقدیم به امیر یاری و علی آقای چنگی



:: برچسب‌ها: شهید, شهدای پشتیبانی و تدارکات
نویسنده : بــــــی قافله
تاریخ : یکشنبه 1 اردیبهشت1392
زمان : 10:34
زندگي نامه شهيد احمد غفاري
|


 شهيد احمد غفاري

((ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل اله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون ))

(( هرگز مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه آنها زنده

هستند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند . ))


شهيد احمد غفاري در سال 1336 در يكي از روستاهاي اطرافاراك در

خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. احمد چهارمين فرزند خانواده

بود و از همان كودكي علاقه خاصي به اسلام و قرآن داشت و در آموختن

آيات قرآن و احكام مذهبي اهتمام مي ورزيد. تازه به سن 6 سالگي وارد

شده بود كه مادر خود را از دست داد و به تهران آمده و نزد برادر خود

زندگي مي كرد و تحصيلات خود را نيز در تهران ادامه داده و تا سال سوم

متوسطه درس خواند. سپس ترك تحصيل كرده و در تزئيناتي مشغول به

كار شد. در اين زمان مخفيانه فعاليتهاي انقلابي داشته و درمجالس

سخنراني در مساجد و حسينيه ارشاد شركت مي كرد و در اين راه آزار

و اذيت هاي فراواني نيز از جانب مزدوران رژيم تحمل كرد. پس از آن

همزمان با شروع انقلاب در كميته انقلاب اسلامي ثبت نام كرده و در اين

لباس مقدس به خدمت مشغول شد. در ابتدا محافظ شخصيتهاي انقلاب

از جمله شهيد مظلوم بهشتي بود و سپس در درگيريهايي كه با منافقين

و گروهك ها و ضد انقلابيون پيش مي آمد نقش مهمي ايفا كرده و شركت

فعالانه داشت. در زمستان سال 65 به فرمان امام عزيزش لبيك گفته و با

وجود داشتن 2 فرزند و مشكلات و مسائل خانوادگي ، عاشقانه به جبهه

هاي نور عليه ظلمت شتافت و به نبرد با صداميان پرداخت.

4 ماه بيشتر از حضور ايشان در جبهه نمي گذشت كه در درگیری با دشمن

به آرزوي ديرينه اش رسيد و در منطقه عملياتي شلمچه در تاريخ

30/1/1366 به درجه رفيع شهادت نائل آمده و به ديدار معبودش شتافت.

از خصوصيات اخلاقي شهيد اين بود كه هرگز كسي را آزرده خاطر نمي

ساخت و از خود نمي رنجاند. خيلي كم صحبت مي كرد و بيشتر فكر

ميكرد. بيش از حد مهربان بود و گذشت و فداكاري زيادي داشت.

دل به مال دنيا نمي بست و هرچه داشت به ديگران بخشش مي كرد.

عشق عجيبي به امير المؤمنين علي (ع) داشت. به نماز بسيار اهميت

مي داد و مراسم مذهبي بخصوص خواندن دعاي كميل در شبهاي جمعه

را هيچگاه فراموش نمي كرد و با رفتارهاي پسنديده خود به اطرافيانش

نيز درس مي داد.

از شهيد احمد غفاري دو فرزند به نام هاي ابوذر و محمد به يادگار مانده

است. با اين اميد كه بتوانيم پيرواني صديق براي شهيد احمد غفاري و

ديگر شهيدان انقلاب بوده و تداوم بخش راه پاكشان باشيم و حرمت خون

سرخشان را پاس داريم.

(( روانش شاد و راهش پر رهرو باد ))


گلی از پایگاه شهید تقدیری


:: برچسب‌ها: شهید, شهید احمد غفاري, پایگاه شهید تقدیری, زندگي نامه
نویسنده : حاج کاظم
تاریخ : سه شنبه 27 فروردین1392
زمان : 23:4
آیه آخر سوره کهف
|

 ساعت 11 شب بود.توی قرارگاه نشسته بودیم و حرف می زدیم، صحبت از اراده انسان بود.كسی پرسید: (برای تقویت اراده چه باید كرد؟مثلا اگر كسی بخواهد شب ها كمتر بخوابد یا هر ساعتی كه خواست بیدار شود، چه كار باید بكند؟)
شهید محمد بروجردی هم در جمع ما بود.او گفت:( هر كس آیه آخر سوره كهف را قبل از خواب بخواند، هر ساعتی كه بخواهد ، از خواب بیدار می شود.)
حرفش برایمان جالب بود.تصمیم گرفتم این مطلب را همان شب امتحان كنم.آیه را چند بار خواندم و خوابیدم.
صبح بیدار شدم، اوایل اذان بود.شهید بروجردی را دیدم كه زودتر از من بلند شده بود و به نماز ایستاده بود.نمازش را كه تمام كرد، گفت: (مگر شما دیشب آیه آخر سوره كهف را نخواندی؟)
گفتم: (چرا.)
گفت: (پس چرا خواب ماندی؟)
گفتم:( تصمیم داشتم اول اذان بیدار شوم، كه شدم.چطور مگه؟)
گفت:( آخر من فكر كردم می خواهید برای نماز شب بیدار شوید.)
گفته او كنایه از این داشت كه چرا برای نماز شب بیدار نشده ام.در دلم غوغایی به پا شد.خیس عرق شدم وشرمنده این همه بزرگی و جوانمردی

سردار غلامرضا جلالی، لشگر 17 علی ابن ابی طالب (ع)


نویسنده : میم گمنام
تاریخ : یکشنبه 25 فروردین1392
زمان : 12:19
بعد از شهدا چه کردیم؟؟؟
|

چفیه هاتان را به دست فراموشی سپردیم و وصیت نامه هایتان را نخوانده رها کردیم .

پلاکهایتان را که تا دیروز نشانی از شما بود امروز گمنام مانده است .
کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمی رود
دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله و شقایق شاعرانه ترین احساسش را بسراید و بگوید :
چرا آلاله آنقدر سرخ است
چرا کسی نپرسید مزار حاج حسین بصیر کجاست
و چرا شهید محمدرضا در قبر خندید…
چرا وقتی که گفتیم :
یک گردان که همگی سربند یا حسین (ع ) بسته بودند شهید شدند کسی تعجب نکرد
چرا وقتی گفتند :
تنی معبر عبور دیگران از میدان مین شد شانه ای نلرزید
چرا هیچ کس نپرسید : به کدامین گناه هفتاد پاسدار را در شهر پاوه سربریدند
وقتی که گفتیم بعد از پانزده سال پیکر شهیدی را سالم از زیر خاک بیرون آوردند کسی تعجب نکرد
ولی با نام حقوق بشر حق را پایمال کردند.
چرا نمی دانیم شیمیائی چیست و زخم شیمیایی چقدر دردناک است
شاید ما نیز از تاولهای بدنشان می ترسیم که روزی بترکد و ما نیز شیمیائی شویم .
شاید اگر رنج آنها را می دیدیم درک می کردیم که چطور میشود یک عمر با درد زیست
نمیدانم که چرا کسی نپرسید چگونه خدا خرمشهر را آزاد کرد !!
ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم .
آن ندای یا حسین (ع ) که ما را به کربلا نزدیک و نزدیکتر می کرد دیگر بگوش نمی رسد.
یادتان هست که به دختران این کشور گفتید سرخی خونمان را به سیاهی چادرتان به امانت می دهیم .
آیا دختران ما امانت دار خوبی بودند و خونتان را فرش راه رهگذران نکردند .
یادتان هست هنگامی که گفتید :
رفتیم تا آسمانی شویم و شما بمانید و بگوئید که بر یاران خمینی (ره ) چه گذشت .
رفتید ولی یادمان رفت که حتی یادمانتان را در یک هفته برگزار کنیم .
جایتان خالی اینجا عده ای فرهنگ شهادت را خشونت طلبی می نامند و شهید را خشونت طلب
وقتی حکایت شما را گفتیم فقط پچ پچی سر دادند و رفتند تا صلح را در کتاب جنگ و صلح تولستوی جستجو کنند.
رفتند تا با نام شهید کیسه بدوزند ولی نفهمیدند که چطور بسیجیان همپای امامشان جام زهر را نوشیدند و چقدر سخت بود.
دیگر کسی نیست تا قلب رهبر امت را شاد کند.
عده ای مصلحت دیدند که مقابل توهین به اسلام و شهید سکوت کنند ولی ما مصلحت خویش را در خون رقم زدیم .
راست گفته اند :
که بهشت را به بها میدهند نه به بهانه و ما عمری است که بهانه بهشت را میگیریم .
آری بسیجیان !! میدانم که از آن روزی که تمام شهیدان را بدرقه کردید و برگشتید دلهایتان را در سنگرها جا گذاشتید , میدانم که هنوز هم دلهایتان هوای خاکریزهای جنوب را می کند و می دانم که دیگر کسی از بسیج نمی گوید , ولی بدانید که تا شما هستید ما می توانیم از همت بشنویم و از خاطرات حسین خرازی لذت ببریم و پای صحبت مادر سه شهید محمدزاده بنشینیم , تا شما هستید میدانم که رهبر تنها نیست و تا شما هستید تنها عشق , تنها میداندار این عرصه است .
امروز کسانی از شهیدان سخن می گویند که از دیدن فشنگ نیز واهمه دارند.
کسانی دم از شهادت می زنند که با شنیدن صدای آژیر تا کفشهایشان زرد می شود
ولی در میدان عمل جز سکوت چیزی از آنها نمی بینی .

ما ماندیم تا امروز از آنان بگوییم و فریاد برآوریم « ما از این گردنه آسان نگذشتیم ای قوم »
ما ماندیم که نه یک هفته بلکه سالهای سال از آنان بگوییم . چرا که خون آنان است که می تپد.
و یادمان نرود که اگر امروز در آسایش زندگی می کنیم مدیون آنانیم .
مدیون حماسه هایی که آنان آفریدند.
یادمان نرود که ما هنوز باید جواب بدهیم که « بعد از شهدا چه کردیم »



نویسنده : میم گمنام
تاریخ : سه شنبه 6 فروردین1392
زمان : 20:43
شهید دکتر رهنمون
|

درس نمی خواندیم.به خیال خودمان فکر میکردیم مبارزه کردن واجب تر است.محمد هی می نشست با ما حرف می زد:

این چه حرفیه افتاده تو دهن شماها؟!

یعنی چی درس خوندن وقتمون رو تلف می کنه؟!

باید هم درس بخونید و هم مبارزتون رو بکنید.آدم بی سواد که به درد انقلاب نمی خوره!

                                                                                           کتاب یادگاران صفحه ۱۸



نویسنده : میم گمنام
تاریخ : جمعه 2 فروردین1392
زمان : 13:48
مراقب مین ها باشید
|

جدیدقدیم

دشمن می آید.صدای پایش را نمی شنوی.در خانه ات رخنه می کند.

چگونه؟؟؟

با سلاح

با تفنگ؟؟

خیر...خیر نیست

با تاکتیک می آید.نرم نرم می آید. به قول فرامیش مقام معظم رهبری:"جنگ  جنگ نرم است".

پس...

مراقب شلیک های نرم دشمن  باشید.


نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : پنجشنبه 1 فروردین1392
زمان : 23:58
مسولیت هدایت
| | ادامه مطلب...

همسر شهید همت می گوید:اخلاقم طوری بود که اگر می دیدم کسی خلاف شرع می کند،با او جرح وبحث می کردم.

یک روز بهم گفت:(باید با منطق حرف بزنی.)بهش گفتم:ولی آدم رو مسخره می کنن.

گفت:(می دونی ما درقبال تمام کسانی که راه کج میرن مسئولیم...

 



:: برچسب‌ها: همسرشهید همت, مسولیت هدایت
نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : سه شنبه 29 اسفند1391
زمان : 17:51
توقف
|

شعار وتکبیرو صلوات،چاشنی غم وشادی جبهه بود.

چاشنی امروز تو چیست؟


نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : شنبه 26 اسفند1391
زمان : 19:54
سر به زیر ....
|

شهدا شرمنده ایم.

ازین شرمنده ایم،که هنوز به شما مدیونیم.

ازین شرمنده ایم،راهتان را نتوانستیم ادامه دهیم.

شهدا،برایمان حمدی بخوانید که شماها زنده اید وما مرده.

ولی...

به امید روزی که همه از خواب غفلت بیدار شویم...


نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : جمعه 25 اسفند1391
زمان : 21:4
دنیا،عرصه آزمایش
| | ادامه مطلب...

در راهی که فی سبیل الله وفقط برای خدا می پمیاییم،اگر مومن یک لحظه احساس کند که ناامید است،آن لحظه لحظه ی کفر وشرک است؛آن لحظه،لحظه ی کفر وشرک انسان است؛چرا که همه ی وجود ما،همه ی توان ما وهمه ی هسته ی ما به دست خداست و همیشه بایستی امیدوار و مطمئن بوده وبه خدا توکل داشته باشیم.

این صحنه همیشه محل آزمایش است...



:: برچسب‌ها: شهید همت, دنیا عرصه آزمایش
نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : پنجشنبه 24 اسفند1391
زمان : 20:50
فرمانده گردان
| | ادامه مطلب...

به فرمانده های گردان خیلی اهمیت می داد،اما اگر هم کم کاری می

 شد،با آنها برخورد می کرد.می گفت:(شما ها  توی عملیات چشم

 های من وهمین طور نماینده من هستین.یعنی اگه دیدین چیزی شده وراهی نیست،باید سریع تصمیم بگیرین.)

در بررسی عدم موفقیت عملیات والفجر یک،مشخص شد که

 بعد از گذشتن  ازجاده ی  آسفالت،فرمانده گردانی که آن طرف جاده

 بود،وضعیت را برای او نگفته  ودر نتیجه موفقیتی حاصل نشده است.

به فرمانده ی گردان گفت:(چرا به من نگفتی؟)از شدت ناراحتی

 وعصبانیت چشم هایش قرمز شده بود،داد می زد ومی گفت:(تو مگه

 

 فرمانده گردان من نبودی؟)فرمانده ی گردان گفت:(ارتباط قطع شده بود

 

 وبی سیم کار نمی کرد.تقصیر من نبود.)حاجی گفت:(معاونت رو می

 فرستادی .اصلا خودت می اومدی ومی گفتی که جاده آسفالت رو رد

 کردین،تا من بتونم یه کاری بکنم و بدونم چه خاکی باید به سرم بریزم.)



:: برچسب‌ها: فرمانده گردان, حاج ابراهیم همت
نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : یکشنبه 20 اسفند1391
زمان : 22:5
ژنرال بیست وپنج ساله
|

 

در جنگ تنها بولدوزرها نبودند که خاکبرداری می کردند .خاکریز می زدند  وخط به خط

مانع ها را از سرراه برمی داشتند و جلو می رفتند وراه را به بقیه نشان می

دادند.حسن باقری  این کار را کرد،با این که از خیلی ها جوان  بود.هیچ وقت یادم

 نمیره اون روزی که کنار حسن نشسته بودم.حسن نگاهی به آسمان کرد

وگفت:حیف تا موقعی که جنگه شهید نشیم.معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی میشه۱،باید یه کاری بکنیم.

-گفتم:مثلا چی کار کنیم؟

-گفت دوتا کار:اول اخلاص،دوم سعی وتلاش.

 


۱.بعد از جنگ دوباره جنگ می شود!!!

اما...

چه سود!از اینکه بعضی افراد دغدغه ای برای اصلاح جامعه شان ندارد! و...


نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : جمعه 18 اسفند1391
زمان : 20:49
شهدا عند ربهم یرزقونند
|

  بسم الله الرحمن الرحیم

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم،اما حقیقت  آن است

 که شهدا مانده اند و زمانه ما را با خود برده است.(شهید سید مرتضی آوینی)

با یاری خدا  و شهدا در خدمت شما دوستان عزیز هستیم.

یازهرا(سلام الله علیها)


نویسنده : سردار خاکی
تاریخ : جمعه 18 اسفند1391
زمان : 10:33


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

div style=div style=